دلتنگ آسمان
آسمان فرصت پرواز بلند است،ولی قصه اين است چه اندازه کبوتر باشی
بـا نـاکسـان چگونـه فـاش کنـد راز خویـش؟ بـا عـاقـلان بـی خـبر از سـوز عاشـقی نـتوان دری گشـود ز سـوز و گـداز خـویش در خـاطـرم دوبـاره غمـی جـان گـرفتـه اسـت***امـشـب دلم بـرای شهیـدان گـرفتـه اسـت آآآی شهــدا....مـــددی مشهد، حرم، ورودی باب الجواد تان** آقـا،دلم عـجـيـب گـرفـتـه بـرايـتـان علـیرضایِ مصـطفی خـوب مـی فهـمی حـال رقیـه را نـه؟؟... و بـعدها،زمانـی کـه مـادر برایـت بگوید کـه بـابـای مهربانـت چـه شـد تفـاوت هـایتـان را بـهتر،نـه؟؟... و آن زمـان عشـق و افتـخار میـکنی که در دامـان مولایـت نشـستـی و آن زمـان میـسوزی که رقیـه در خرابه نشـسـت.... یتـیمـی تـو داغ بـر دل ما نـهاد و بـعدها یتـیمـی فرزنـدان حسیـن تـو را خـواهـد سـوزانتد و مـن از حـالا نـگران حـال خرابـت در روضـه هـای حسیـن و فرزنـدانـش هسـتم مـگر نه ایـنکه قشـنگ تـر میـفهمـی حـال یتـیمـان حسیـن را میـگوینـد چـون رقیـه دختـر بوده و دلبـری مـی کرده بـرای حسیـن، حسیـن تـاب دوری اش را نداشـته و او را نیـز با خود برده است (من هم شیرین زبانی و دلبـریِ سـه ساله دیـده ام،اگر بدانـی چیست علیرضا،اگـر بدانـی...بـه حسیـن هـزاران هـزار بـار حـق میـدهی که سـه سـالـه اش را بـا خود ببرد) امـا علـیرضـای چـهار سالـهِ مصـطفـی... پـدر تـو را گذاشـت کـه مـرد خانـه اش باشـی مرهـم دل مـادرِ زینبـی ات باشـی خـوار چشـم دشـمن ِ پـدر ِ حسینـی ات باشـی ستارهِ درخشانِ ماهت باشـی... علیـرضا،همنـشیـن بـا پـدرت در بـهشت بـرین باشـی و مـن چـه مـی فهمـم حـال تـو را خدایـت نگهدار... که به یک سیب سرخ هم کربلایی می شوند؛ چه، رنگش،رنگ پرچم، و عطرش،شمیم سحرگاهان حرم است.. همه چی تمام..... باشه باشه باشه باشه ح س ی ن سه ساله هم برا تو الشام الشام الشام... واویلا... چیزی نمانده تا شرمندگی ز ی ن ب... پنجره فولاد رضا برات کربلا میده..... هر کی میره کرب و بلا از حرم رضا(ع) میره....... خدایا هر چه را دوست داشتم از من گرفتی، و به هر چه دل بستم،دلم را شکستی تا به چیزی دل نبندم و کسی را به جای تو نپرستم فقط تو را بخواهم،بخوانم،بجویم و بپرستم... "شهید چمران" کمی سکوت... کمی آخرت... کمی اشک... کمی بهت... کمی آسمان... فقط همین...! بايد گذشت از هر آنچه كه بودنش، تعلقش ، آسيب ميزند به داشتههايت، به ايمانت... شـبيه ِ مـنطقـهاي كـه هـنوز مـين دارد... کربلا نرفتن سخت است، کربلا رفتن سختتر! تا نرفتهاي شوق رفتن داري، تا رفتي شوق ِ مُردن! خسته ام از همه دنیا و گرفتاریهایش یا رب مددی کن که دلم کرب و بلا می خواهد هر چه ما را از نا امنی کربلا بترسانند ، بیداری سخت است السلام علیک یا ابا عبدلله ال ح س ی ن...... عاشقی را جگری می باید نتوان رفت در این ره با پای تو نه ایی مرد چنین دریایی هست هر قافله را سالاری نازپرورده کجا ؟ عشق کجا؟ عرق کهنه ی شیراز مرا مست نکرد چایی روضه ی ارباب زمین گیرم کرد! کاغذ... امام زمان ! آمده ام دروغ همیشگی ام را تکرار کنم "مـــــا منتظریم .. " دلی سبز و تناور داشت گلدان نگاهی خیره بر در داشت گلدان دو رکعت ندبه خواند و منتظر شد نباریدی ترک برداشت گلدان نیا باران زمین جای قشنگی نیست، که اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند در این جا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند نیا باران زمین جای قشنگی نیست.... سلام به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی سـلام بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب سلام بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب آقا قسم به جان شما خوب مي شوم باور کن آخرش بخدا خوب مي شوم حتي اگر گناه خلايق کشم به دوش با يک نگاه لطف شما خوب مي شوم اين روزها ز دست دل خويش شاکي ام قدري تحملم بنما خوب مي شوم با يک دعاي مادر دلسوز و مهربان ام الائمة النجبا خوب مي شوم جمعي کبوتر حرم فاطمه شدند من هم شبيه آن شهدا خوب مي شوم من بدترين غلام حقير ولايتم اي بهترين امام بيا، خوب مي شوم با اين همه بدي به ظهور شما قسم با يک نسيم کرب و بلا خوب مي شوم

برچسبها: علـیرضایِ مصـطفی, مـرد ِ خـانه یِ مصـطفی
دلم کمی خدا می خواهد...دلم بریدن می خواهد...
دلـم گـرفـته و كـم مانـده تـكه تـكه شـود
باز هم برای ما ،
جز کربلا هیچ نقطه ای امن نیست ..
دیدن چیزهایی که دیگران نمی بینند سخت است...
احتمال خطری می باید
عشق را بال و پری می باید
رنده شوریده سری می باید
هر کجا پاست سری می باید
عشق را شور و شری می باید
دو چشم ورم کرده...
دل...
سلام!
آقا اجازه!
من سردم است
می کشد آغوشم انتظار
آقا اجازه!
خسته ام از این همه فریب
تا کی؟الی متی؟
همه را پیر کرده ای
آقا اجازه!
فکر کنم دیر کرده ای
آخر چرا؟
نگو که دعایت نمی کنیم
شب های سرد جمعه صدایت نمی کنیم
من هر قنوت نام تورا گریه می کنم
حتی اگر شکوفه کند بی تو باغمان
عادت کند نبود تورا چشم اسمان
حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود...
آقا اجازه!
ما دلمان تنگ می شود...!
من از جنس زمینم خوب می دانم
من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدیمـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـبمن بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
| Design By : Pichak |


