تبليغاتX
دلتنگ آسمان - بـاز هـم قصـه یِ یتیـمـی


دلتنگ آسمان

آسمان فرصت پرواز بلند است،ولی قصه اين است چه اندازه کبوتر باشی

 

علـیرضایِ مصـطفی خـوب مـی فهـمی حـال رقیـه را نـه؟؟...

و بـعدها،زمانـی کـه مـادر برایـت بگوید کـه بـابـای مهربانـت چـه شـد تفـاوت هـایتـان را بـهتر،نـه؟؟...

و آن زمـان عشـق و افتـخار میـکنی که در دامـان مولایـت نشـستـی

و آن زمـان میـسوزی که رقیـه در خرابه نشـسـت....

یتـیمـی تـو داغ بـر دل ما نـهاد

و بـعدها یتـیمـی فرزنـدان حسیـن تـو را خـواهـد سـوزانتد

و مـن از حـالا نـگران حـال خرابـت در روضـه هـای حسیـن و فرزنـدانـش هسـتم

مـگر نه ایـنکه قشـنگ تـر میـفهمـی حـال یتـیمـان حسیـن را

 میـگوینـد چـون رقیـه دختـر بوده و دلبـری مـی کرده بـرای حسیـن،

حسیـن تـاب دوری اش را نداشـته و او را نیـز با خود برده است

(من هم شیرین زبانی و دلبـریِ سـه ساله دیـده ام،اگر بدانـی چیست علیرضا،اگـر بدانـی...بـه حسیـن هـزاران هـزار بـار حـق میـدهی که سـه سـالـه اش را بـا خود ببرد)

امـا علـیرضـای چـهار سالـهِ مصـطفـی...

پـدر تـو را گذاشـت کـه مـرد خانـه اش باشـی

مرهـم دل مـادرِ زینبـی ات باشـی

خـوار چشـم دشـمن ِ پـدر ِ حسینـی ات باشـی

ستارهِ درخشانِ ماهت باشـی...

 

علیـرضا،همنـشیـن بـا پـدرت در بـهشت بـرین باشـی

 

و مـن چـه مـی فهمـم حـال تـو را

 خدایـت نگهدار...

 


برچسب‌ها: علـیرضایِ مصـطفی, مـرد ِ خـانه یِ مصـطفی
نوشته شده در ساعت توسط م.نِ او|


آخرين مطالب
»
»
» قـرارمـان کـه یـادتان هسـت..
» ...
» بـاز هـم قصـه یِ یتیـمـی
» دلتنگ حرم...
» مرا شرمندگی کشت
» امان از دل ز ی ن ب
» بوی سیبــ
» پنجره فولاد...

Design By : Pichak